• امروز پنج شنبه یکم فروردین 1398 

مقالات سازمان اوقاف

گروههای مقالات
مطالب ویژه

احراز هویت

احراز هویت

خدمات غيرحضوري

سامانه شکايات

آنچه به انسان می‌رسد؟!

آنچه به انسان می‌رسد؟!

تفسير آيه 79 سوره نساء

 سه شنبه 21 اسفند 1397   131  0      

ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً

اى انسان آنچه از نيكى به تو رسد از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد از تو خود توست [و اى پيامبر از نيكى هائى كه از سوى ماست اين كه ] تو را به جانب مردم به رسالت فرستاديم و گواه بودن خدا بر پيامبرى تو بس است.



شرح و توضيح

نعمت فطرت، عقل، سلامت، و نعمت قرآن و نبوت و ولايت اهل بيت، تكاليف، هدايت، عبادت، مال حلال، علم، بصيرت و امثال اينها حسناتى است كه از جانب خداوند به انسان مى رسد در ميان اين حسنات نعمت وجود پيامبر و نبوت و رسالت او كه در آيه به آن اشاره شده حسنه ويژه اى است كه حضرت حق از باب لطف و رحمت به همه انسان ها عنايت فرموده است.



انواع گناهان مانند دروغ، تهمت، استهزاء به مردم مؤمن، فحش، شنيدن موسيقى حرام و مطرب، ربا، ظلم، زنا، پايمال كردن حقوق ديگران، سدّ راه خواستاران هدايت شدن و امثال اينها سيئاتى است كه كارگاه وجود انسان توليد مى كند، و هر كدامش عقوبتى به تناسب خودش دارد، اين خداى مهربان نيست كه براى انسان شر و ضرر و خسارت و نا امنى و سختى و عذاب بى مقدمه مى خواهد، اين انسان است كه در برابر حق قد علم مى كند، و به مقررات و احكام او پشت پا مى زند، و به انكار حقايق برمى خيزد، و از صدق و درستى روى مى گرداند و نهايتاً پس از اين همه گناه و ظلم و جنايت مستحق عقوبت دنيا و آخرت مى شود، و در اين مورد اگر عقوبت دنيائى او را بيدار كرد و در آغوش توبه قرار گرفت و به اصلاح درون و برون موفق شد بايد حضرت حق را شكر نمايد، و اگر پس از عقوبت دنيا بيدار نشد و به عقوبت آخرت دچار گشت بايد خود را ملامت نمايد.



پاره اى از عقوبت ها

از رسول اسلام روايت شده:

«ان المرء ليقطع رحمه و قد بقى من عمره ثلاث و ثلاثون سنة فيقصرها الله الى ثلاث سنين اوادنى.» «1»

انسانى قطع رحم مى كند، در صورتى كه از عمر او سى و سه سال باقى است، خداوند به جرم قطع رحم آن را به سه سال يا كمتر از آن كاهش مى دهد.

حضرت زين العابدين (ع) مى فرمايد:

«اياك و مصاحبة القاطع لرحمه فانى و جدته ملعونا فى كتاب الله عزوجل فى ثلاثة مواضع:» «2»

از هم نشينى با كسانى كه اهل قطع رحم هستند بپرهيز زيرا من در سه موضع قرآن يافتم كه اينان از رحمت خداوند مطرودند.



اميرمؤمنان خطبه اى به اين مضمون خواند:

«اعوذ بالله من الذنوب التى تعجّل الفناء فقام اليه عبدالله بن الكراء فقال: يا اميرالمؤمنين او تكون ذنوب تعجل الفناء فقال نعم: ويلك قطيعة الرحيم:» «3»

پناه مى برم از گناهانى كه در هلاكت و نابودى انسان شتاب مى كند، عبدالله بن الكواء از جاى برخاست و گفت: اى اميرمؤمنان آيا گناهى هم هست كه در نابودى انسان تسريع نمايد حضرت فرمود آرى واى بر تو قطع رحم.

پيامبر درباره ربا خوارى فرمود:

«درهم ربا اعظم عندالله عزوجل من سبعين زينة كلها بذات محرم فى بيت الله الحرام:» «4»

گناه يك درهم رباخوارى نزد خداوند از هفتاد زناى با محارم در خانه خدا سنگين تر است.



از اميرمؤمنان روايت شده:

«ان اعظم الخطايا عندالله اللسان الكذوب:» «5»

و نيز آن حضرت فرمود:

«اعتياد الكذب يورث الفقر:» «6»

عادت به دروغ گوئى تهيدستى مى آورد.

و در روايتى فرمود:7

ميوه دروغ پستى در دنيا و عذاب در آخرت است.

در رابطه با روايت بالا بجاست به داستان زير توجه نمائيد.



ديوان جامى يا فتوحات مكيه

سلطان حسين امير و حاكم خراسان و زابلستان اميرحسين ابيوردى را به عنوان نماينده ويژه خود به سوى سلطان يعقوب ميرزا پادشاه آذربايجان و عراق فرستاد و به او فرمان داد كه با خود سوغات و هداياى فراوان بردارد.

يكى از آن سوغات و هدايا كتاب كليات عبدالرحمن جامى بود كه در آن زمان مورد علاقه همگان قرار داشت.

هنگامى كه كتابدار قرار بود اين كتاب را به اميرحسين بدهد به اشتباه كتاب فتوحات مكيه را كه در حجم و ضخامت شبيه كليات جامى بود به او داد و اميرحسين هم بدون توجه به اين كتاب آن را برداشته و به سفر روانه شد.

چون به شهر تبريز رسيد به حضور سلطان رفت و مورد استقبال گرم سلطان قرار گرفت و از احترام ويژه برخوردار شد.



سلطان آذربايجان به اميرحسين ابيوردى گفت: در اين سفر طولانى بسيار خسته شديد، اميرحسين كه اشتياق فراوان سلطان را به كليات جامى شنيده بود در پاسخ گفت: من در اين سفر خسته نشدم زيرا چيزى همراه من بود كه در هر منزل به آن سرگرم مى شدم و خستگى سفر را از خود مى زدودم، سلطان پرسيد چه چيزى همراه تو بود؟ اميرحسين گفت: كليات جامى! كتاب باارزشى كه حاكم خراسان براى شما هديه فرستاده است، پادشاه از كثرت علاقه اى كه به اين كتاب داشت گفت: بگو برايم بياورند. اميرحسين يكى از خادمان خود را فرستاد تا كتاب را آوردن، چون سلطان كتاب را گشود ديد فتوحات مكيه است نه كليات جامى و اميرحسين آنچه را گفته جز دروغ چيزى نبوده، پس از آشكار شدن اين دروغ بسيار شرمنده شد و از منزلت و اعتبارش نزد سلطان كاسته گشت! آرى بفرموده اميرمؤمنان دروغ سبب پستى در دنيا و عذاب در آخرت است. «8»



افسار دزدى و نتيجه فرار از حلال

روزى اميرمؤمنان با چند نفر از يارانش كنار مسجدى براى خواندن نماز توقف نمودند، به مردى كه در آنجا ايستاده بود فرمود: اين استر مرا نگه دار تا ما نمار بخوانيم.

هنگامى كه آن حضرت وارد مسجد شد مرد افسار اسب را باز كرد و آن را به سرقت برد و فروخت! امام پس از اتمام نماز از مسجد بيرون آمدند درحالى كه دو درهم در دست داشتند تا به عنوان مزد به آن مرد بدهند، ولى مشاهده كردند استر رهاست و افسارش به سرقت رفته!

حضرت دو درهم را به يكى از خادمانشان دادند با براى مركب افسارى بخرد، خادم وارد بازار شد و با همان افسار به سرقت رفته مواجه گشت كه دزد آن را به دو درهم فروخته بود، دو درهم را به مغازه دار داد و افسار را گرفت و نزد



حضرت آورد، وقتى نگاه امام به افسار استرش افتاد فرمود: اين مرد شتاب كرد و خود را از روزى حلالى كه از دست من برايش مقرر شده بود محروم نمود و آن را تبديل به حرام كرد، سپس فرمود:

«ان العبد ليحرم الرزق الحلال بترك الصبر ولايزداد على ما قدرله:»

قطعاً انسان با بى صبرى و افتادن در جاده شتاب روزى حلال را بر خود حرام مى كند و با اين كار بر آنچه برايش از جانب حق مقرر شده نمى افزايد. «9» امام صادق (ع) درباره كسانى كه از پرداخت حقوق مالى چون خمس و زكات دريغ مى ورزند مى فرمايد:

«من منع حقا لله عزوجل انفق فى باطل مثليه:» «10»

كسى كه حقى از حقوق خداوند عزوجل را نپردازد، دو برابر آن را در راه باطل خرج خواهد كرد.



از رسول خدا روايت شده:

«العبادة مع اكل الحرام كالبناء على الرمل و قيل على الماء:» «11»

عبادت با لقمه حرام مانند بنا كردن ساختمان بر شن و ماسه و يا آب است.

ملامهدى نراقى اين عالم فرزانه كم نظير روايتى را درباره مال حرام در كتاب پرقيمت خود جامع السعادات نقل مى كند كه بسيار بسيار قابل توجه است:

«ان اهل الرجل و اولاده يتعلقون به يوم القيامة فيوقفونه بين يدى الله تعالى و يقولون: يا ربنا خذلنا بحقنا منه فانه ما علمنا ما بجهل وكان يطعمنا من الحرام و نحن لانعلم فيقص لهم منه:» «12»



زن و فرزندان انسان روز قيامت به دامن وى چنگ زنند و او را در پيشگاه خدا متوقف نمايند و گويند: پروردگارا حق ما از اين مرد بگير، زيرا او ما را به آنچه به آن آگاه نبوديم آگاه نساخت و بدون آگاهى ما به ما مال حرام خورانيد، پس خداوند تقاص آنان را از آن مرد مى گيرد!

روايت وحشت آورى در زمينه مال حرام به اين مضمون از رسول خدا نقل شده:

«اذا وقعت اللقمة من حرام فى جوف العبد لعنه كل ملك فى السماوات والارض مادامت تلك اللقمه فى جوفه، و ما دامت اللقمه فى جوفه لاينظر الله اليه:» «13»

چون لقمه حرام در شكم انسان قرار گيرد، تا وقتى در شكم او باشد همه فرشتگان آسمان و زمين او را لعنت مى كنند، و تا آن لقمه در شكم است خداوند به او نظر لطف نمى نمايد.



درباره مسكرات از رسول خدا روايت شده:

«لاينال شفاعتى من شرب المسكر ولايرد على الحوض لاوالله:»

كسى كه ماده مست كننده بنوشد به شفاعت من نمى رسد، و به خدا سوگند كنار حوض كوثر بر من وارد نخواهد شد.

و در روايتى فرمود:

«الخمر ام الخبائث:» «14»

ماده مست كننده ريشه همه پليدى هاست.



امام صادق (ع) مى فرمايد:

«اذا اراد احدكم ان يستجاب له فليطيب كسبه و ليخرج من مظالم الناس و ان الله لايرفع دعاء عبد و فى بطنه حرام او عنده مظلمة لاحد من خلقه:» «15»

در هرصورت بايد به طور صد در صد باور كرد كه:

«ما اصابك من سيئته فمن نفسك:»

اى انسان آنچه ازبلا و عقوبت و پستى و ذلت دنيا و عذاب آخرت، و رنج و مشقت و زيان وخسارت به تو مى رسد محصول تلخ و ميوه خطر زاى گناهان و معاصى و تخلفات و ظلم هاى خود تست.

اى كاش ملت اسلام و همه ملت ها و به ويژه دولت ها و حاكمان به همين آيه هفتاد و نهم سوره نساء توجه و دقت مى كردند و از گناه باز مى ايستادند تا همه مشكلاتشان برطرف مى شد.



-------------------------------------------------------------------------

(1)- وسائل الشيعه، ج 21، ص 537.

(2)- كافى، ج 2، ص 347.-

(3)- كافى، ج 2، ص 347.

(4)- مستدرك وسائل، ج 9، ص 86.

(5)- ميزان الحكمة، ج 3، ص 2672.

(6)- بحار، ج 69، ص 261.

(7)- عيون الحكم 209.

(8)- معراج السعادة، 579.

(9)- شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 160.

(10)- وسائل، ج 9، ص 40.

(11)- بحار، ج 81، ص 258.

(12)- جامع السعادات، ج 2، ص 168.

(13)- مكارم الاخلاق، 150.

(14)- عوالى اللئالى، ج 3، ص 562.

(15)- بحار، ج 90، ص 321.





برگرفته از کتاب تفسير حكيم جلد هشتم نوشته استاد حسین انصاریان
برچسب ها  

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر